
.
.
.
تنها نشستم می نویسم یک غزل با اشک
این شعر خوانا نیست شسته جوهرش را اشک
یک عمر راز عاشقی را بغض مخفی کرد
یک شب غرور عاشقی را کرد حاشا اشک
شبنم همیشه موجب زیبایی گلهاست
در باور من نیز تو زیباتری با اشک
جز چند قطره آب چیزی نیست آه اما
با خود هدر داده چه بسیار آبروها اشک
عاشق به وقت صحبت معشوق شیرین لب
جای سراپا گوش خواهد شد سراپا اشک
(( چشمان تو خاصیت بخشندگی دارند )) ( 1 )
تکثیر خواهد کرد این خاصیتش را اشک
یک بیت دیگر مانده تا پایان شعر اما
این بیت پیدا نیست شسته جوهرش را اشک
.................................................................
.................................................................
( 1 ) : وامی از همسرم مهرانه جندقی :
(( چشمان من خاصیت بخشندگی دارند
یک روز می بینی که چشمان تو هم زیباست ))
پی نگار :
همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نوسفرم ...
